خانه وبلاگ
تماس با نویسنده
نویسنده وبلاگ
چی
آرشیو وبلاگ
شهریور ٩٠
تیر ٩٠
اردیبهشت ٩٠
فروردین ٩٠
اسفند ۸٩
بهمن ۸٩
دی ۸٩
آذر ۸٩
مهر ۸٩
شهریور ۸٩
خرداد ۸٩
اردیبهشت ۸٩
فروردین ۸٩
اسفند ۸۸
شهریور ۸۸
تیر ۸۸
امرداد ۸٧
خرداد ۸٧
اردیبهشت ۸٧
اسفند ۸٦
آذر ۸٦
مهر ۸٦
شهریور ۸٦
امرداد ۸٦
تیر ۸٦
خرداد ۸٦
اردیبهشت ۸٦
فروردین ۸٦
اسفند ۸٥
لینک دوستان
آهنگ وفا
اینک منم زنی تنها در آستانه فصلی سرد
برگ سبز
بعد مبهم
تازه استاد
تنهاترينم من
جزیره
دختری از دیار یانگوم
درد دلهای من
دردهای خاکستری
روان
زندگی من در کانادا
سرزمین
شاخه نبات
شوخی جدی
شیمیست بدشانس
فرهاد
قابل افتخارترین دوست من
کوله پشتی
من و سارا
منو بخونید
هیولا
وانیل
http://dokhtaremazrae.persianblog.ir/
ليست وبلاگ هاي فارسي
قالب هاي وبلاگ
لینکدونی
دوست یابی سالم
خرید اینترنتی
طراحی وب
طرفداران پرشین بلاگ
آمار وبلاگ
خروجی وبلاگ
لوگوی دوستان
گفت هروقت بخوای پای حرفات میشینم.نشست.سبک شدم.ولی بازم تو زندگیم پررنگ شد.واسه اینکه من هنوز یاد نگرفتم تو حال زندگی کنم.حالم بهم خورد از بس با گذشته شاد شدم.از بس با گذشته غمگین شدم.بابا یه بار بفهم واسه همیشه.گذشته تموم شد.اینو بفهم.
پيام هاي ديگران () link ۱۳٩٠/٢/٩ - چی
تازه شروع کرده بودم به زندگی.داشتم درسمو میخوندم.بعد چند سال سروکلش پیدا شد.گفتم که دوستش داشتم.باز زندگیمو ریخت بهم و رفت.کاش میذاشتی این بار قصمون تموم بشه.حالم خیلی بده.خیلی.
پيام هاي ديگران () link ۱۳٩٠/۱/٢٤ - چی
داشتم در مورد دکتر حسابی میسرچیدم که این مطلبو دیدم:
عکسی نیز در این باره منتشر شده که دکتر و انیشتین را در کنار هم نشان می دهد ولی در واقع فردی که در کنار انیشتین دیده می شود گودل، ریاضی دان مشهور است.

به این بلاگ هم سر زدم:
http://agbank.blogfa.com/post-34.aspx
جالب بود.عکس زیر بود با متن پست قبلی من.


در زمان تدریس در دانشگاه پرینستون دکتر حسابی تصمیم می گیرند سفره ی هفت سینی برای انیشتین و جمعی از بزرگترین دانشمندان دنیا از جمله "بور"، "فرمی"، "شوریندگر" و "دیراگ" و دیگر استادان دانشگاه بچینند و ایشان را برای سال نو دعوت کنند. آقای دکتر خودشان کارتهای دعوت را طراحی می کنند و حاشیه ی آن را با گل های نیلوفر که زیر ستون های تخت جمشید هست تزئین می کنند و منشا و مفهوم این گلها را هم توضیح می دهند. چون می دانستند وقتی ریشه مشخص شود برای طرف مقابل دلدادگی ایجاد می کند. دکتر می گفت: " برای همه کارت دعوت فرستادم و چون می دانستم انیشتین بدون ویالونش جایی نمی رود تاکید کردم که سازش را هم با خود بیاورد.
همه سر وقت آمدند اما انیشتین 20دقیقه دیرتر آمدو و گفت چون خواهرم را خیلی دوست دارم خواستم او هم جشن سال نو ایرانیان را ببیند. من فورا یک شمع به شمع های روشن اضافه کردم و برای انیشتین توضیح دادم که ما در آغاز سال نو به تعداد اعضای خانواده شمع روشن می کنیم و این شمع را هم برای خواهر شما اضافه کردم. به هر حال بعد از یک سری صحبت های عمومی انیشتین از من خواست که با دمیدن و خاموش کردن شمع ها جشن را شروع کنم. من در پاسخ او گفتم : ایرانی ها در طول تمدن 10هزار ساله شان حرمت نور و روشنایی را نگه داشته اند و از آن پاسداری کرده اند. برای ما ایرانی ها شمع نماد زندگیست و ما معتقدیم که زندگی در دست خداست و تنها او می تواند این شعله را خاموش کند یا روشن نگه دارد."
آقای دکتر می خواست اتصال به این تمدن را حفظ کند و می گفت بعدها انیشتین به من گفت: " وقتی برمی گشتیم به خواهرم گفتم حالا می فهمم معنی یک تمدن 10هزارساله چیست. ما برای کریسمس به جنگل می رویم درخت قطع می کنیم و بعد با گلهای مصنوعی آن را زینت می دهیم اما وقتی از جشن سال نو ایرانی ها برمی گردیم همه درختها سبزند و در کنار خیابان گل و سبزه روییده است."
بالاخره آقای دکتر جشن نوروز را با خواندن دعای تحویل سال آغاز می کنند و بعد این دعا را تحلیل و تفسیر می کنند. به گفته ی ایشان همه در آن جلسه از معانی این دعا و معانی ارزشمندی که در تعالیم مذهبی ماست شگفت زده شده بودند. بعد با شیرینی های محلی از مهمانان پذیرایی می کنند و کوک ویلون انیشتین را عوض می کنند و یک آهنگ ایرانی می نوازند. همه از این آوا متعجب می شوند و از آقای دکتر توضیح می خواهند. ایشان می گویند موسیقی ایرانی یک فلسفه، یک طرز تفکر و بیان امید و آرزوست. انیشتین از آقای دکتر می خواهند که قطعه ی دیگری بنوازند. پس از پایان این قطعه که عمدأ بلندتر انتخاب شده بود انیشتین که چشمهایش را بسته بود چشم هایش را باز کرد و گفت" دقیقا من هم همین را برداشت کردم و بعد بلند شد تا سفره هفت سین را ببیند.
آقای دکتر تمام وسایل آزمایشگاه فیزیک را که نام آنها با "س" شروع می شد توی سفره چیده بود و یک تکه چمن هم از باغبان دانشگاه پرینستون گرفته بود. بعد توضیح می دهد که این در واقع هفت چین یعنی 7 انتخاب بوده است. تنها سبزه با "س" شروع می شود به نشانه ی رویش. ماهی با "م" به نشانه ی جنبش، آینه با "آ" به نشانه ی یکرنگی، شمع با "ش" به نشانه ی فروغ زندگی و ... همه متعجب می شوند و انیشتین می گوید آداب و سنن شما چه چیزهایی را از دوستی، احترام و حقوق بشر و حفظ محیط زیست به شما یاد می دهد. آن هم در زمانی که دنیا هنوز این حرفها را نمی زد و نخبگانی مثل انیشتین، بور، فرمی و دیراک این مفاهیم عمیق را درک می کردند. بعد یک کاسه آب روی میز گذاشته بودند و یک نارنج داخل آب قرار داده بودند. آقای دکتر برای مهمانان توضیح می دهند که این کاسه 10هزارسال قدمت دارد. آب نشانه ی فضاست و نارنج نشانه ی کره ی زمین است و این بیانگر تعلیق کره زمین در فضاست. انیشتین رنگش می پرد عقب عقب می رود و روی صندلی می افتد و حالش بد می شود. از او می پرسند که چه اتفاقی افتاده؟ می گوید : "ما در مملکت خودمان 200 سال پیش دانشمندی داشتیم که وقتی این حرف را زد کلیسا او را به مرگ محکوم کرد اما شما از 10هزار سال پیش این مطلب را به زیبایی به فرزندانتان آموزش می دهید. علم شما کجا و علم ما کجا؟!"
از هم اتاقیم یه مجموعه داستان کوتاه گرفتم.دوتاشو خوندم خوشم نیومد.از یه دوست دیگه یه کتاب گرفتم از هاینریش بول.تا صفحه شصتشو خوندم.حالم به هم خورد.اه.تا شنبه که کتابخونه باز میشه باید دق کنم از بی کتابی.
پيام هاي ديگران () link ۱۳۸٩/۱۱/٢٩ - چی
اونشب با بروبچ رفتیم بیرون.خیلی خوش گذشت.امروز عکسامونو دیدم. خیلی بی کیفیت بودن ولی مهم خاطره ی اونشبه.وقتی برگشتیم انقدر خسته(و در عین حال سرخوش) بودم که کلاً قولمو یادم رفت ولی امروز فرانسه خوندم.چسبید.انصافاً خیلی زبون خوشکلیه. راستی نمیدونم منظور مریم از این رفتاراش چیه.اصولاً عادت ندارم سرمو بکن تو زندگی کسی، و خوشم نمیاد از کسی سوال کنم در مورد چیزایی که به خودش مربوطه.واسم جابه و عجیب، که اون نه تنها از خودم،که از دکتر هم درمورد من پرسیده،و از همه جالبتر اینکه اصلاً سعی نمیکنه اینو پنهان کنه.تازه اومده باز از من سوال میکنه و وقتی جواب دلخواهشو نمیشنوه میگه از دکتر پرسیدم.اونم این جوابو داد که...
خلاصه ...بگذریم.بگذریم.بعضی آدما هیچ وقت بزرگ نمیشن.بیخیال.*
دلم میخواد برم بدرسم.خدایا من فقط امیدم به توئه.تو که میدونی تو چه شرایطی بودم و فقط به تو امید داشتم و اطمینان.بازم همینه.قربونت برم.تو مسیرمو هموار کن. من حاضر نیستم از رویاهام دست بردارم. من عقب نشینی نمیکنم چون اکنونمو ساده بدست نیاوردم.من لیاقت اینو دارم که به اونجایی برسم که رویاشو دارم.
*پ.ن:این حرفا به این معنی نیس که خوبیهای مریمو نمیبینم. به قول فلورانس: مریم جون، به خدای درونت درود میفرستم.
پيام هاي ديگران () link ۱۳۸٩/۱۱/٢٥ - چی
امروز از خودم راضی نبودم.الکی گذشت.یه کم درس خوندم و یه عالمه حرفیدیم. تنبلی کردم.نه فرانسمو خوندم نه انگلیسیو گوش کردم.
آخر شب هم یه ضیافت کوچولوی خوابگاهی واسه خودمون گرفتیم.زنگ زدیم واسمون پیتزا آوردن.چسبید.
بعدش نشستیم با م.ی و ن.د همورک حل کردیم.بعضی وقتا فکرمیکنم تنها باشم اعصابم آرومتره.با ن.د در مورد کار بحث کردیم.اون هم درس میخونه هم شاغله.اعصابم ریخت به هم.تا حد زیادی حرفاشو قبول دارم. ولی حرفای خودم هم چیزایی بود که دیدم و تجربه کردم. هرچند دیگه واسم مهم نیس.نمیخوام بعد فارغ التحصیلی بمونم. خدایا کمک کن.
فردا صبح باید برم بانک.بعدش هم کلاس داریم.میخوام بعد کلاس برم پیش دکتر ببینم بالاخره تکلیف پروژمو معلوم میکنه یا نه.حرصم در میاد از دست آدمای زیادی صبور.هر چند حدس میزنم اوکی باشه.عصر هم یه قرار داریم با بروبچ اکیپ که امیدوارم خوش بگدره.همین الان به خودم قول میدم فرداشب حتماً فرانسه بخونم.حتماً
پيام هاي ديگران () link ۱۳۸٩/۱۱/٢۳ - چی