نیدونم چرا

نمیدونم چرا اینجوری شدم.اصلا حال و حوصله ندارم.البته این خصلت خیلی هم جدید نیست ولی خب  جدیدنا بدتر شدم.الان دست چپم بجای بالش زیر سرمه و دارم یه دستی می تایپم.فهمیدم عنوانم یه میم کم داره ولی حال ندارم درستش کنم.این نتیجه ها هم نمیاد یه ذره آروم شیم.
دوستای خوبم.من به خونه هاتون سر میزنم ولی حوصله ی کانت گذاشتن ندارم.همونطور که حوصله ی آپ کردن ندارم.شما ببخشید.دلم گریه میخواد ولی نمیدونم واسه چی.شاید زده به سرم.اصلا بیخیال فعلا بای.
راستی چرا این پرسپولیسیا اینقدر دیروز ماست شدن جلو برق؟یه چیز دیگه...
هیچی.چی بگم آخه؟

   + شاد - ۱۱:۱٠ ‎ق.ظ ; دوشنبه ٢۳ اردیبهشت ۱۳۸٧

مارگوت میگه:

موطن آدمی را بر هیچ نقشه ای نشانی نیست

      موطن آدمی تنها در قلب کسانی است که دوستش میدارند


                     شما باهاش موافقین؟

   + شاد - ٩:۱۱ ‎ب.ظ ; جمعه ٦ اردیبهشت ۱۳۸٧

خسته شدم

همه ازم توقع دارن.جالب اینه که من راحت میتونم نه بگم ولی اینم تاثیر نداره.انقدر سیریش میشن که...
اه
هنوز به هیج جا نرسیدم و اینطوریه.وای به روزی که.....

   + شاد - ۳:۳٠ ‎ب.ظ ; جمعه ٦ اردیبهشت ۱۳۸٧