و شروع زندگی چه لذتی دارد

امروز بعد ازوقفه ی طولانی باز زندگی را شروع کردم. درست از ساعت ۱۲ ظهر امروز شنبه ۴ مهر ۱۳۹۴بلند شدم و تصمیم گرفتم به دنیا بیایم. خانه رو تمیز کردم و دوش گرفتم. ناهار خوردم. لباسها راشستم. و موقع پهن کردنشان ناخواسته یک تکه از آلوئه ورای گلدان را شکستم. اخم نکردم. عصبی نشدم. ژلش را مالیدم روی صورتم و حال کردم. بعله. به همین سادگی. آلوئه ورای نازنین. توکه میدونی من خیلی دوستت دارم. بعدش

اومدم سرمه کشیدم تو چشمام و کلی از چهره ی خودم حال کردم. تیپ زدم و پیام دادم به یه نفر. زنگ زد و اولین جلسه ی ما در مورد مقالمون عالی بود. من بعد از دو سال و نیم 

   + شاد - ۱۱:٥۳ ‎ب.ظ ; شنبه ٤ مهر ۱۳٩٤