دلم برای خدایم عجیب تنگ است .

دلم برای خدایم عجیب تنگ است و تنهاییم بس بزرگ.

آنقدر بزرگ که جز او هیچ کس را یارای پرکردنش نیست.

خدایم را هیچ نیازی به من نیست هر چند در تندیس آِفرینش اگر ذره ای چون من نبود،چیزی کم بود.و خدا  من را فهمید و خدا من را خواست آن زمان که هنوز ،خود فهمیدن نمیدانستم.و آن زمان که هنوز خودی نبود که دوستش بدارم ، خدا دوستش داشت.

 و من تنها به ندای قلبم دلخوشم که هر دم نوازشم میدهد و میگوید:

((با توام.پس نگران مباش.

با توام.پس لبخند بزن.

مرا بجوی تا بیابی.

بجوی تا عشقم را حس کنی.

در ژرفای غم و در اوج شادی،من با توام و در تو جاری.همچو خون در رگهایت.

کافیست بخواهی و بجویی.))

و من میخواهم و خواهم جست.

/ 8 نظر / 19 بازدید
blue20

سلام. این رو میگن یه آپ متفاوت.سرشار از معنی.استثنایی.لذتش در اینه که این رو همیشه وقتی صبح از خواب بیدار میشیم یه بار مرور کنیم. اون وقت تا آخر اون روز دیگه نه تنها هستیم نه غصه دار و غمگین. ولی حیف که... ............................................................ آپ کردم. منتظرتم. فقط امیدوارم از این نظرات تکراری ندی.(چه وبلاگ قشنگی - زیبا بود - قشنگ بود و ..)

پسر مشرقی

سلام دوست عزيزم خيلی زيبا نوشتی و دلنشين ... بر خدا توکن کن عزيز

بلا!

سلام! بابا نوشته....... ای ول...... خدا رو دوست دارم چون.......عاشق منه! می خوام عاشقش بشم.... عاشقش ميشم و.... میبوسمش.

سميرا

سلام چقد بامزه نوشتی خيلی باحال بود " دلم برای خدايم تنگ است"ولی خدا تنها کسيه که هر موقع بخوايش هست و نميذاره که آدم از دلتنگی هلاک شه! ! فقط بايد صداش کنی اونوقت ميتونی بشينی باهاش يه عالمه حرف بزنی به همين راحتی

بهار

خدا همين جاست!.....در قلب تو!.....آپم منتظرت مياي ديگه؟!....بهار(براي ديدن صفحه به روز شده ctrl+F5 را بزنيد!)

رامین

چه کسی خواهد دید مردنم را بی تو گاه می اندیشم خبر مرگ مرا با تو چه کس میگوید آن زمان که خبر مرگ مرا میشنوی روی خندان تو را کاشکی میدیدم شانه بالا زدنت را بی قید و تکان دادن دستت که مهم نیست زیاد و تکان دادن سر چه کسی باور کرد جنگل جان مرا آتش عشق تو خاکستر کرد میتوانی تو به من زندگانی بخشی یا بگیری از من آنچه را میبخشی -حمید مصدق- سلام دوست عزیز من با نوشته ای در مورد بوسه آپ هستم کلبه منو با امدنتون مصفا کنید شاد و عاشق باشی