یه دل نوشته

مرا دردی است درمانش،طبیبانم نمیدانند

چو می در سینه میجوشد،رفیقانم نمیدانند

 

مرا قلبی است بس سوزان،فراوان از غم و حرمان

ولی یاران ز اوضاع پریشانم نمی دانند

 

مرا ترسی است بی پایان،ز رنگ تیره ی دوران

در این دنیای بی سامان،هراسانم، نمیدانند

 

مرا آتش به دل باشد،چو داغ سرخ دلداران

ولی جانان ز زردی بهارانم نمیدانند

 

بیا جانا گل افشان کن،بساط زرد جانم را

که بی نور چو لعل تو،چه گریانم، نمیدانند

 

بیا ساغر ز نور حق، کمی بر ما عنایت کن

که بر نور اهورایی،شتابانم،نمیدانند

 

واسم دعا کنین

 

/ 6 نظر / 5 بازدید
محمد

ممنون بابت نظرت. خیلی زیبا بود. موفق باشی.

ستاره سهیل

[تایید][تایید][تایید][تایید] بابا تو دیگه کی هستی [تایید][تایید][تایید][تایید] محتاجیم به دعا [تایید][تایید][تایید][تایید]

لیلی

مرا دردریست اندر دل..

اسرار

باسلامی گرم گفته بودید راجع به شعرتان نظر دهم شعر زیبائی است و حامل پیام تنهایی یک انسان و چه زیباست زمانی که شعر بیانگر و واگو کننده دردهایمان و سکوتهای ناگفته مان می گردد همیشه شاعر و پیروز و موفق باشید یادتان باشد دنیا برای هر کداممان تجربه ای نو و تازه است و ما باید تا اخرین مرزهای تجربه پیش رویم تابعد خدا نگهدار تمام ما باشد

اسرار

با سلامی گرم با شعر هایم در ویلاگهایhttp://asrargity.persianblog.ir http://adamyat.persianblog.ir/ به روز شدم امید وارم مورد توجه واقع گردد. اسرار بازگو کننده رازهای ناگفته ناگفتنی های نگفته